آواز می خوانند
ماهیگیران انزلی
وبه *آب کاکایی ها نگاه میکنند
با حسرت
وقتی که
در یک غروب مه آلود
به ساحل می کشانند
قایق های خالی را
*آب کاکایی به زبان گیلکی نام پرنده سفید رنگی است که ماهی صید می کند(مرغ دریایی-حواصیل)
چه خوش است فراموشی
اگر جز این بوده،پسر چگونه باید دل می کند
از مادری که شیرش داده است؟
که به اندامش نیرو می دهدو
بازش می دارد از آزمودن.
یا شاگرد چگونه می بایست
آموزگاری را ترک گوید
که دانش به او بخشید؟
همین که دانش عطا شد
شاگرد ناگزیرست به راه خود برود.
ساکنان جدید
به خانه قدیمی اسباب می کشند
اگر آن ها که خانه را ساختند
در آن می زیستند
اکنون خانه چه تنگ و ترش بود.
اجاق گرم می کند
دیگر کسی اجاق ساز را نمی شناسد.
بدون فرا مو شیِ شبِ رَد گُمُ کننده
آدمیزاد چگونه صبحگاه قد بیافرازد؟
چگونه می تواند
آن که شش بار به زمین خورده است
هفتمین بار برخیزد و
زمین سنگلاخ راشخم زند
و پرواز کند بر دامن آسمان پر خطر؟
ناتوانی حافظه
به آدمیزاد نیرو می بخشد.
یادبگیر ساده ترین چیزها را
برای آنان که بخواهند یاد بگیرند
هرگز دیر نیست
الفبا را یاد بگیر،کافی نیست، اما
آن را یاد بگیر،مگذار دلسردت کنند
دست به کار شو،تو همه چیز را
باید بدانی
توباید رهبری را به دست گیری
ای آن که درتبعیدی،یادبگیر
ای آن که در زندانی،یادبگیر
ای زنی که در خانه نشسته ای،یادبگیر
ای انسان شصت ساله،یادبگیر
توباید رهبری را به دست گیری
ای آن که بی خانمانی،در پی درس ومدرسه باش
ای آن که از سرما می لرزی،چیزی بیاموز
ای آن که گرسنگی می کشی ،کتابی به دست گیر
این خود سلاحی است
تو باید رهبری را به دست گیری
ای دوست،از پرسیدن شرم مکن
مگذار که با زور پذیرنده ات کنند
خود به دنبالش بگرد
آن چه را که خود نیاموخته ای
انگار کن که نمی دانی
صورت حسابت را خودت جمع بزن
این تویی که باید بپردازی اش
روی هر رقمی انگشت بگذار
وبپرس این برای چیست؟
تو باید رهبری را به دست گیری
در ایستگاه هیچ
ایستاده کسی
در انتظار آمدن اتوبوسی
که می برد مسافر را
تا دور دستِ دشتِ مه آلود.
بی حوصله از این همه تاخیر
می کاود
چمدانش را
تهی ترین چمدان جهان را :
- یک عکس قاب شده از خود
- یک نامه ی نفرستاده
که جوهرش
نقش بنفشه ی خشکیده
بر جای جای نامه کشیده
یک مشت کاغذ رنگین
- و بادبادکی چروکیده
که هیچگاه مجالِ بال گشودن نیافته ست.
در ایستگاه هیچ
ایستاده کسی